یک ساعت فکر کردن بهتر از 70 سال عبادت بخونید تا باور کنید. و
آش شله قلمکار و کرکنامه
در فصل بهاران همه نو گشته و ایران به سبزیش بنازد
اندر بر من سبزه ی نوروز چو دیروز به مانند لباسی
چون تابستان آمد و گرماش برد تاب ز مستان و ز دستان
من دست ز مستی گسلم پوست بماندست ونماندست لباسی
بر سینه ی بتهای چو دژخیم نشستند زمانی که شکستند
گویی که بشستند و ببستند زنانی به سر بند لباسی
بی خویش به تاریکی راهم همی اندیشم و از مرگ نترسم
جایی که خدا عیب بپوشد نبود جایگه هیچ لباسی
از یار نگویم که مرا کشت و نبودش غم تاوان من زار
از کار بگویم که رسیدست به جایی که لباسش شدم و گشت لباسی
از دیده ی ما هور جوانمرد چنان است که کرکینه لباسی
گرگاه زما خیر زند سر به سر خویش منازیم که بازیم
دهقان فداکار نه در بند هوا بود و نه در بند لباسی
آن را که خود از عشق تو افسرده و غمگین و کسل گشت نشاید
کز پشم شتر یا بز اخفش به دی و بهمن و اسفند لباسی
از غاز کبابی و ز مریم گل سر تاج کنم بهر تو ماهم
با ناز ثوابی کن و آغوش شبان گیر تو مانند لباسی
ادامه مطلب
انتظار
بنام خدا
انتظار
گفتم براي يار خطي اينچنين كشم
بردشت سبزِ سينه گلي آتشين كشم
گفتم به گلسِتان، كه نداري
نشانِ دوست؟
گفت انتظار دسته گلِ آخرين كشم
گفتم به دل كه بار امانت نگاه دار
گفت انتظار دلبر و يار امين كشم
گفتم به عقل شيوهي رندانه پيش گير
گفت انتظار حقِ يقين با يقين كشم
گفتم به چشم ، منتظر روي دوست باش
گفت انتظار طالع نور مبين كشم
گفتم به گوش، بهر صدايش به گوش باش
گفت انتظار صاحب صوت حزين كشم
گفتم به خور، يار تو بيني در آسمان ؟
گفت انتظار ديدن او در زمين كشم
گفتم به ماه، صورت يارم شبيه توست
گفت انتظار ماه تر از مهجبين كشم
گفتم كه پيش از اين ز چه آخر نيامدي؟
گفت انتظار اولِ روزِ پسين كشم
گفتم تو غائبي زنظر ها كجا شوي؟
گفتا جبين برآستان متين كشم
گفتم كه بوي پيرهنت را شنيدهام
گفتا به خويش مشك بهشت برين كشم
گفتم به دوست از غم هجرت چنان كشم
گفتا اميد دار كه من هم چنين كشم
گفتم عزيز! حقّ مرا چون ادا كني؟
گفتا به چشمِ منتظرت خطّ و چين كشم
گفتم شبان ز بهر تو شعري سروده است
گفتا به پاي مشقِ تو صد آفرين كشم
شعر از شبان
88/4/11
خون؟ يا خون بس؟!؟
سوره مباركه اسراء
و كسي كه مظلومانه كشته شود پس قطعاً براي اولياي دم او قدرتي قرار مي دهيم و در قتل اسراف نشود همانا او ياري شونده است.
به اميد سلطان الهي براي اولياي دم ندا و ديگر برادران و خواهراني كه براي آزادي و انسانيت كشته شدند.
يا حق
88/4/7 ساعت 2 نيمه شب



